Saturday, April 22, 2006

داستان كس دادن مادرم

اومیوه فروشی پایین تر که یه کرد به اسم ابراهیم صاحبش بود میوه بخره.خلاصه رفتیم تو میوه فروشی و آقا ابراهیم تا ما رو دید ازلين رفته بودیم میوه فروشی.آقا اسمال میوه فروش محله مان بود ولی گاهی اوقات که من تااون موقع نمیدونستم چرا مامانم میرفت از جاش بلند شد و اومد جلو و کلی با مامان حال و احوال کرد.مامان هم چند تا پلاستیک گرفت و مشغول برداشتم پرتغال باری که ديدم مامان کس بدهاولین باری که از نزدیک سکس دیدم سکس مادرم بود.من حدودا ۱۲-۱۳ سالم بود و یه روز با مامان ونارنگی شد.منم داشتم واسه خودم اینورو اونور و نگاه میکردم.بعدش مامان به آقا ابراهیم گفت: "آقا ابراهیم از اون بادمجونای خوبتون ندارین؟" آقا ابراهیم هم گفت: "چرا خانوم.ولی باید تشریف بیارین پشت مغازه.آخه تو حیاطن و هنوز نیاوردمشون تو مغازه." بعدش هم در پشتی مغازه رو نشون داد که همیشه باز بود و از تو مغازه میشد دید که یه حیاط توشه که تهش هم یه خونست.خلاصه آقا ابراهیم مغازه رو سپرد دست پسرش که هم سن و سال من بود و خیلی سروزبون دار بود و میتونست مغازه رو تنها بچرخونه.مامانم هم به من گفت یه دقیقه وایسا من الان میام.منم یه کمی وایسادم و یه کمی با پسر آقاابراهیم حرف زدم و بعد که مشتری ها میومدن و دیگه نمیتونستم باهاش حرف بزنم واسه خودم شروع کردم به گشت زدن و میوه ها و سبزیا رو تماشا کردن. بعد از یه مدت حوصلم سر رفت و یواشکی جوری که این پسره نفهمه از در پشتی رفتم تو حیاط که مامانمو صدا کنم.وارد حیاط شدم و دوروبرم رو نگاه کردم ولی کسی اونجا نبود.سمت چپ اون ته حیاط یه اتاقک کوچولو بود که فکر کردم حتما میوه ها رو اونجا نگه میدارن.با خودم گفتم برم ببینم چرا انقدر دیر کرد.نزدیک تر که میشدم یه صداهای عجیبی میشنیدم.عین نفس زدن و ناله!رفتم نزدیک تر و صدای مامان رو تشخیص دادم که میگفت:"آهاااااا آها." رفتم پشت در و از سوراخ کلید سعی کردم تو اتاق رو ببینم.دیدم که آقا ابراهیم زانو زده جلو کس مامانم و داره لیس میزنه درست عین فیلم سوپری که مامان تو خونه داشت.یادم اومد که یه بار اشتباهی میخاستم یه فیلم ببینم که این رو گذاشتم و از شدت هیجان زبونم بند اومده بود.وقتی مامان دید که فیلم رو گذاشتم اومد کنارم و گفت:"پسرم این خیلی طبیعیه که آدما از همدیگه لذت ببرن.مثل وقتی که تو با دوستات بازی میکنی. آدم بزرگا هم باید با هم بازی کنن.اونا هم اینجوری بازی میکنن" منم ازش پرسیدم "تو هم بازی میکنی؟" گفت "آره.هر چند وقت یه بار منم بازی میکنم." خلاصه!تو اون موقعیت یاد اون روز افتادم وبا خودم گفتم مامانمم داره حالا بازی میکنه.میخاستم برگردم تو مغازه ولی نمیتونستم.دوست داشتم بمونم و ببینم.بخصوص که کیرم بزرگ شده بود و خوشم میومد.یه جورایی هیجان زده شده بودم.عد از این که آقا ابراهیم کس مامان رو خوب لیسید مامان به پشت دولا شد و گفت:"این بار میخام که از پشت بکنی. میخام که همه ی کیرت بره تو کسم." آقا ابراهیم هم یه نیشخندی زد و با کیرش شروع کرد به ور رفتن و مانتوی مامان رو زد کنار و بعدش گذاشت دم کس مامانم.مونده بودم که چیکار میخاست بکنه.آخه تا اون موقع از این چیزا سر در نمیاوردم.کیر آقا ابراهیم سفت بود و اونو آروم کرد تو کس مامانم که مامان شروع کرد آروم ناله کردن و وقتی تا ته رفت تو یه جیغ کوچولو زدوگفت "آها !جوووووون!بکن!بکن!تا ته بکن!" و آقا ابراهیم هم شروع کرد به تلنبه زدن.پشت سر هم میکرد تو و میاورد بیرون و مامانم داشت داد میزد.یه جوری دادش آدمو حشری میکرد(هنوزشم دادش آدمو حشری میکنه!)خلاصه بعد از یکی دو دقیقه مامانم یهو وسط کار گفت "آبتو نریزی تو!" آقا ابراهیم هم گفت "نه!نمیریزم.همه شو میدم بخوری.میدونم که حال میکنی!"اون موقع درست نفهمیدم چی میگن.بعد از یه مدت کوتاه آقا ابراهیم کیرشو از تو کس مامان کشید بیرون و گفت "بیا! حالا ماله توئه!" مامانم هم کیرشو گرفت و کرد تو دهنش.اون موقع شاخ درآوردم و دیدم که مامان با چه ولعی داره ساک میزنه.بعدش آقا ابراهیم شروع کرد به آه و ناله کردن و یهو یه دادی زد و چشماشم بست و دو تادستشو کرد لای موهای مامان و محکم فشار داد.بعدش دیدم که مامان کیر آقا ابراهیم رو آورد بیرون وشروع کرد براش جلق زدن و دهنش رو گرفته بود جلو کیر آقا ابراهیم تا موقعی که آبش اومد و ریخت رو سر و صورت مامان. مامانم همینجور که آب کیر میخورد به لب و دهن میگفت: "واااای!جووووون! چه داغه!جان" و یواش یواش آقا ابراهیم دستشو از لای موهای مامان آورد بیرون و شروع کرد به ناز کردن موهای مامان. مامان هم یه لبخندی زد و بلند شد و رفت یه کمی اونطرف تر جایی که من نمیتونستم خوب ببینم.


ولی بعدش دیدم که اومد و دستمال لب دهنش گرفته و داره آب کیر رو پاک میکنه. سریع از اونجا دوییدم اومدم بیرون و رفتم تو مغازه که یه وقت ضایع نشه.پسر آقاابراهیم همینطور مشغول مشتریا بود و اصلا نفهمید که من نبودم. بعد از یکی دو دقیقه آقا ابراهیم اومد و بهم گفت "علی جان! مامانت تو ماشین منتظرته" و تو همین لحظه بود که صدای بوق ماشین رو شنیدم.خداحافظی کردم و رفتم تو ماشین و به مامان گفتم "چطوره اومدی تو ماشین؟ندیدم که بیای تو مغازه!" مامان هم همونجوری که داشت ماشین و از پارک در میاورد گفت "از در پشتی.میدونی که اون پشت خونه ی آقا ابراهیم ایناست.رفتم یه سلامی هم به زنش کردم و اومدم." از این حرف مامان خوشم نیومد.دوست نداشتم بهم دروغ بگه.میتونست بهم بگه "رفتم کس دادم اومدم".نه؟ ولی چیزی به روش نیاوردم و تصمیم گرفتم که تو تنهایی یه بار هر جور شده اون فیلم رو پیدا کنم و بشینم ببینم آدم بزرگا چطوری با هم بازی میکنن

چند روز بعد از اون قضیه ی آقا ابراهیم میوه فروش با مامان بحث دختر بازی و دوست دختر شده بود و مامان میخاست راجع به سکس برام حرف بزنه که من یه جورایی از زیرش در رفتم. چند شب بعدش خونه ی یکی از دوستای مامان دعوت بودیم. این دوست مامان از دوران دانشجوییش با مامان دوست بود و با شوهرش تنها زندگی میکردن.اینجوری که شنیده بودم بچه دار نمیشدن. اون شب خیلی ها بودن.بخصوص رامین که برادر همین دوست مامان بود و من همیشه تعجب میکردم که چطوری وسط مهمونی معمولا این رامین و مامان من یهو غیبشون میزنه. اون روز شک کردم که نکنه مامان با این آقا رامین هم "بازی" میکنه! این بود که اونشب همه ی حواسم رو جمع کردم که ببینم جریان چیه. مهمونی خیلی شلوغ پلوغ بود و همه جور آدمی بودن.منم خیلی با این تریپ شلوغ حال میکردم ولی همه ی حواسم به رامین و مامان بود که از اول شب مدام داشتن با هم شوخی میکردن و مشروب میخوردن. یهو دیدم که یکی از دوستای همین رامین اومد طرفم و شروع کردباهام حرف زدن از درس و مدرسه.منم کلی تعجب کردم که چرا آدم به این گندگی میاد با من حرف بزنه.کل مدت حواسم به مامانم بود و همینجور که جواب این مرتیکه رو میادم زیر چشمی اونا رو هم میپاییدم.یهو دیدم مامان بلند شد و رفت پیش دوستش و گفت : "زری جون من یه نوار خیلی خوشگل دارم که تو ماشینه.برم بیارمش" و حتی منتظر جواب زری جون هم نشد.دیدم که پشت سرش رامین هم راه افتاد به این بهونه که درست نیست شما تنها برین بیرون و مامانم هم حرفی نزد.خواستم دنبالشون برم که این دوست رامین دستم و گرفت که کجا میری؟ گفتم باید برم توالت! و خودمو ول کردم و رفتم تو توالت.بعد از چند لحظه هم اومدم بیرو ن وتا دیدم حواس کسی نسیت تند رفتم از خونه بیرون.میدونستم که ماشین تو پارکینگ پارک شده.آروم رفتم از پله ها پایین. تو تاریکی نمیشد خوب توی ماشین رو دید.رفتم نزدیک تر و یه جوری خودم رو پشت دیوار قایم کردم. یه نگاه انداختم و دیدم که لب رامین و مامانم رو همه و دست رامین هم کون مامان رو سفت چسبیده.بعدش مامانم به رامین گفت: -بیا تو.بیرون میبیننمون! رامین هم قبول کرد. قلب من دوباره شروع کرد به تند تند زدن.هم خوشم میومد و هم یه جورایی برام عجیب بود.شروع کردم با خودم ور رفتن و اونا رو هم دید میزدم. مامانم سینه هاش رو انداخته بودبیرون و رامین هم داشت میخورد.تو همین گیرو دار بود که مامانم دستشو برد تو شلوار رامین و کیرش رو درآورد.یه نگاهی بهش انداخت و گفت: -خوشم میاد که کیر گنده ای داری.وگرنه امکان نداشت بهت کس بدم. رامین هم شروع کرد به ور رفتن به پستونای مامان و بعدش گفت: -این تو که نمیشه بکنیم.بیا بریم بیرون. مامان گفت: -نکنه که ببینن؟



رامین هم گفت:-نه.اینجا الان تو این آخر هفته ای همه شون رفتن خارج ار تهران! اومدن بیرون و من برای بار اول چاک کس مامانم رو دیدم.البته قبلا هم تو حموم دیده بودم ولی این بار نمیدونم چرا انقدر فرق داشت! مامانم رفت رو کاپوت ماشین دراز کشید رامین هم اومد جلو و گفت: -میخام جوری بکنمت که از درد نتونی راه بری! با خودم فکر کردم که چرا باید این "بازی" درد داشته باشه! ولی دیدم مامانم گفت:-همینو میخام!همینو میخام! رامین هم یه لبخندی زد و آروم کیرشو گذاشت رو کس مامانم. مامان یه ناله ای کرد.از اون ناله ها که آدم دلش ضعف میره.بعدش رامین کرد تو کس مامان که مامان از درد لبشو گاز گرفت تا صدای جیغش نزنه بیرون. رامین همینطور عقب جلو میکرد و مامانم داشت حال میکرد.منم که کیرمو گرفته بودم تو دستم و داشتم برای خودم جلق میزدم. بعد از یه مدت مامانم بلند شد و شروع کرد به ساک زدن و رامین داشت ارضا میشد که خودش رو کشید عقب و گفت: -میخام بذارمش لای سینه هات. مامان از خدا خاسته اومد جلو و کیر گنده ی رامین رو لای پستوناش جا داد و شروع کرد به عقب جلو کردن. هر چند لحظه یه بار وقتی کیر رامین میومد تا نزدیکیای دهنش زبونش رو هم میاورد بیرون و یه حالی به اون کیر بیچاره میداد که داشت منفجر میشد. همینطور که ادامه میدادن رامین کیرشو گرفت تو دستش و با یه حرکت آبشو ریخت رو پستونای مامان.من خشکم زده بود که یه کیر چطور میتونه انقدر آب داشته باشه. نزدیک به 15-16 ثانیه آب از کیر رامین اومد تا تموم شد و مامان شروع کرد آروم براش ساک زدن. رامین هم سرشو برده بود بالا و معلوم بود که داره کیف میکنه.فهمیدم چرا این بازی انقدر میتونه جالب باشه. بعدش هم یه لب از هم گرفتن و مامانم شروع کرد به پاک کردن خودش.منم سریع و آروم رفتم سمت پله ها.نمیخاستم که بفهمن که من دیدمشون





مامانم تو حمومتو کل راه برگشتن به خونه یه کمی کلافه بودم و زیاد سر حال نبودم. مامان پزسید -چیه؟چیزی شده؟ گفتم: -نه!خستمه و خوابم میاد. گفت -الان داریم میرسیم. و منم همهاش یاد صحنه هایی بودم که دیده بودم.تو همین ماشینی که توش نشسته بودم.و کس همین زنی که بغل دستم نشسته بود.آره کس مامانم! وقتی رسیدیم خونه مامان گفت -تو برو بخواب.منم یه دوش میگیرم و میخوابم. انگار دنیا رو بهم داده بودن.آحه اینجوری میتونستم برم از سوراخ در مامان رو دید بزنم. رفتم تو جام و خودم و زدم به خواب.وقتی دیدم صدای آب داره میاد بلند شدم و رفتم پشت در و شروع کردم به دید زدن.اول از همه شورت مامان رو دیدم که دم در افتاده بود.برش داشتم و بوش کردم.میخاستم بفهمم "کس" چه بویی میده.بوی عجیبی داشت.بعدش شرمع کردم به دید زدن. وای که چه صحنه ای بود.مامانم داشن دقیقا کسش رو میشست و اینجوری که لاش رو باز میکرد من میتونستم همه ی کسش رو ببینم.داشتم دیوونه میشدم.شروع کردم به ور رفتن با خودم.مامانم همون لحظه برگشت و من تونستم اون کون خوش تراشش رو ببینم و آبی که همونجور داشت از روش رد میشد.گلوم خشک شده بود و محکم داشتم کیرم و میمالیدم. یهویی صابون افتاد و مامان همون جور که پشتش به من بود خم شد تا اونو برداره و من اونی رو دیدم که آتیش به جونم زد.مسش رو از عقب تو حالت دولا دیدم که دو تا لبه های صورتیش زده بودن بیرون و دیگه نمیتونستم طاقت بیارم. همونجور که شرت مامان تو دستم بود رفتم تو دستشویی و گذاشتمش رو صورتم و شروع کردم جلق زدن
خودم رو رو مامان میدیدم که دارم میکنمش و مامانم میگه "درد داره!جووون بکن!بکن!" و دیوونه شده بودم. کون مامانم رو میدیدم که حالا دولا شده و کس صورتیش زده بیرون و من تا ته کیرم و میفرستادم توش.صدای ناله های اون شبش رو هم تو گوشم میشنیدم و.....! آبم اومد.برای اولین بار بود که آبم اومده بود و من خیلی هیجان زده بودم.بخصوص وقتی صدای آب از حموم نمیومد و من فهمیدم که مامان داره میاد بیرون. واسه همین سریع شرتمو کشیدم بالا و دستمو شستم و اومدم بیرون.رفتم و اتاقم و تو رختخواب درزکشیدم و خودمو زدم به خواب.صدای پای مامان رو میشنیدم که تو خونه داشت راه میرفت.انگار که تو کل خونه داره دنبال چیزیمیگرده. یادم افتاد که شرت مامان دستم بود و منم همونجوری ولش کرده بودم به امان خدا! مامان رفت تو توالت.نفسم بند اومده بود.فکر کردم دیگه همه چیز تموم شده.سکوت سختی بود.ولی مامان هیچی نگفت و رفت تو اتاق خودش و منم از شدت خستگی بعد از جلق خوابم برد

مامانم برام ساک زدیه مدت گذشت و مامان هیچی به روم نیاورد. ولی بعدش شروع کرد باهام صحبت کردن درباره ی رابطه ی بین مردو زن و اینکه این کار نه تنها هیچ عیبی نداره بلکه کلی هم آدم رو شاداب و سرحال نگه میداره. بعد بهم گفت: -ببینم علی.تو داری بزرگ میشی.یه چیزایی هست که باید بفهمی.منم خوشم نمیاد که بخوام یه چیزایی رو ازت قایم کنم.بیا با هم راحت باشیم و حرفمون رو به هم زنیم. گفتم: -میدونم.من خودم مبدونم که تو....که تو..... کلمه به دهنم نمیومد.مامان گفت: -کس میدم! من مات و مبهوت ایستادم و نگاهش کردم.خندم گرفته بود و نمیتونستم چیزی بگم.مامان گفت: -راحت باشیم عزیزم.من کس میدم و این کار رو دوست دارم.پدرت که من و ول کردو رفت و منم آدمیم که خیلی به سکس نیاز دارم و باید خودم و ارضا کنم. سرم رو تکون دادم یعنی اینکه میفهمم. مامان گفت: -من از فانتزی تو سکس خوشم میاد.دوست دارم با آدمای مختلفی باشم و حال کنم و اصلا هم برام مهم نیست که مردم چی میگن. مونده بودم چی بگم.بعد از چند لحظه سکوت گفتم: من میدونم که تو.......تو..... مامن گفت: -راحت باش.بگو! بگو "کس میدی" خندیدم و گفتم: -میدونم که کس میدی.حتی با آقا ابراهیم میوه فروش و رامین زری جون اینا هم دیدمت که بهشون دادی. مامان سرشو تکون دادوگفت: -حدس میزدم. اشکالی هم نداره.ولی ببینم؟بدت اومد وقتی میدیدی که منو میکردن؟ گفتم: -نه!یه جوری هیجان انگیز بود. گفت: -الحق که پسر خودمی.منم هم سن و سال تو بودم خیلی کیف میکردم که بقیه رو موقع عشقبازی ببینم.ما یه همسایه داشتیم که من با هزار کلک تونسته بودم از دیوار اتاق خودم به دیوار اونا راه باز کنم و خیلی از شبا کردنشونو میدیدم و حال می کردم


گفتم:-با خودت هم ور میرفتی؟ گفت: -آره.ولی شرت بابام رو نمیگرفتم با خودم ببرم تو توالت! سرخ شدم و زبونم بند اومده بود. مامان خندیدوگفت: -شوخی میکنم.من میدونم که تو اون شب چه حالی داشتی.هیچ اشکالی نداره و کاملا طبیعیه. از کس من خوشت میاد؟ به تته پته افتاده بودم.گفتم: -خیلی خوشگله. گفت: -میدونم.همه همینو میگن.تنگم هست! زبونم چسبیده بود به سقف دهنم.حس میکردم که همین الانه که کیرم بزنه بالا.دستمو گذاشتم روش غافل از اینکه مادر من که یه جنده ی حرفه ایه فهمید و با خنده اومد پیشم و گفت: -اینو حبس نکن! بذار بیاد بالا.منم یه حالی میکنم.ببینم کیر پسرم خوبه یا نه؟ و قبل از اینکه من به خودم بیام دست کرد تو شرتم و کیرم و گرفت. وااااای اولین بار بود که همچین چیزی رو حس میکردم.داشتم میمردم.چه کیفی داشت. دستمو بردم لای پستونای مامان و شروع کردم به مالیدن که صدای ناله اش درومد.منم حال کردم و بیشتر و محکمتر فشار دادم. مامان هم کیر منو در آورد و یه نگاهی بهش انداخت و گفت: -به به! عجب کیر کار درستیه. و کرد تو دهنش.داشتم منفجر میشدم.میدونستم که همین الاناست که آبم بیاد. گفتم: -مامان نه!میخام بکنم تو کست! مامانمم گفت: -بار اولته.میخام که آبت و ببینم.میخام آبت و بخورم.(من داشتم از حشریت میمردم!)میخام ببینم کیر پسرم چقدر آب داره.دفعه ی بعدش بهت کس میدم.همون کس تنگ و که..... اینجای حرفش بود که من دادی زدم و حس کردم هر چی آب تو بدنم وجود داره داره ازم میره بیرون و دیدم که مستقیم رفت تو دهن مامان و مامان با چه ولعی داشت میخورد.دهنش و باز نگه داشته بود و با هر فشار آبی که از کیرمن میزد بیرون حالی میکرد و حتی نمیخاست یه قطرشم از دست بده و تا ته آبم و خورد و بعدش شروع کرد به ناز و نوازش کردن کیرم که شل شده بود.منم خجالت میکشیدم که کیرم شل شده. ولیانقدر هیجان زدهبودم که نمیدونستم باید چیکار کنم.مامان هم دستی به سینه ام کشید و گفت: -حالا برو تو حموم و خودت و بشور. گفتم: -من کست و میخام.میدی یا نه؟ گفت: -خوبه که راحت داری حرفت و میزنی. آره بابا کسمم بهت میدم نگران نباش!ولی نه الان.الان برو یه دوش بگیر که من برات یه معجون درست کنم حال بیای!

10 comments:

سعيد حاتمی said...

سلام،
از اينکه «ليست وبلاگ‌های به روز شده» را برای معرفی وبلاگ خوبتون به دوستان ديگه انتخاب کرديد متشکريم، لينک شما به ليست ما اضافه شد و اميدواريم پس از اين دوستان جديدی از اين طريق با وبلاگ شما آشنا بشند.
با تشکر

Anonymous said...

سلام سعید جون.خیلی با مزه بود.منم دوست دارم با مامانت آشنا بشم.اگه دوست داری دو تائی بکنیمش.

Anonymous said...

lanti khat to sarat zinda bad afghani +93772053225

Anonymous said...

خیلی مزخرف بود خالی بند آشغال

Anonymous said...

مردک دیوس فکر کردی پشت گوشمون مخملیه؟

www.mokamel.net said...

http://www.mokamel.net
http://mokamel.net
مکمل.نت

farzane said...

به نظرمن خیلی خنده دار بود واقعا من دراوردی بود خالیب بندی بود بابا هاهاهاهاها مسخره اصلا حال نکردم

farzane said...

به نظرمن خیلی خنده دار بود واقعا من دراوردی بود خالیب بندی بود بابا هاهاهاهاها مسخره اصلا حال نکردم

Anonymous said...

خیلی مذخرف بود

Anonymous said...

wagean teflane nabod khaily dorogh