یه بابای می میره میره بهشت تو بهشت شاه را می بینی میره پیشش ازش
سوال می کنه : همه فکر می کردیم الان جهنم هستی چه طور سر از بهشت در اوردی؟
شاه میگه قرار بود برم جهنم اما یه رژیم بعد من اومد که اینقدر ظلم کرد که همه ملت گفتند خدا شاه رو رحمت کنه عفو شدم. یارو میگه حالا چرا عینک آفتابی زدی؟ شاه میگه بسکه گفتند نور به قبرش بباره نور اینجا زیاده مجبور شدم عینک بزنم. یارو میگه جناب شاه حالا تو بهشت چرا ناراحت به نظر میرسی؟ شاه میگه 2 تا حوریه بهم گیر دادن هر چی میگردم 1 آخوند پیدا نمیکنم عقدشون کنم
0 comments:
Post a Comment